بلله
متضادها
خشکی
لغت نامه دهخدا
( بللة ) بللة. [ ب َ ل َ ل َ / ب ُ ل ُ ل َ ] ( ع اِ ) تری: طویت السقاء علی بللته. ( منتهی الارب ). || طویته علی بللته؛ یعنی تحمل او را کردم با وجود آنچه در او بود از عیب و بدی، و یا با او مدارا کردم در حالی که باقیمانده ای از دوستی در او بود. و اصل آن مأخوذ از این است که مشک را در حال تری برهم پیچند که باعث عفونت و بدبویی آن میشود. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). بُلّة. رجوع به بلة شود.
بللة. [ ب ُ ل َ ل َ ] ( ع اِ ) هیأت و زی و حال: کیف بللتک؛ کیف حالک. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
هیئت و زی و حال. گویند کیف بللتک یعنی کیف حالک.
جمله سازی با بلله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چهارم، بنی عباس تا پایان المستعصم بلله.