بروجی
لغت نامه دهخدا
بروجی. [ ب َرْ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بَروَج، که شهری است در هند. رجوع به بروج شود.
بروجی. [ ب َرْ وَ ] ( اِخ ) صبغةاﷲبن روح اﷲبن جمال اﷲ بروجی حسینی نقشبندی. فقیه و صوفی که اصل او از اصفهان بود. در شهر بروج هند متولد شد سپس ساکن مدینه گشت و بسال 1015 هَ. ق. درگذشت. او راست: اًراءةالدقائق، که حاشیه ایست بر تفسیر بیضاوی، و باب الواحدة. ( از الاعلام زرکلی ج 3 ص 287 از خلاصةالاثر و هدیة العارفین ).
جمله سازی با بروجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمال بروجی (انگلیسی: Kamel Beroudji؛ زادهٔ ۹ سپتامبر ۱۹۴۵) بازیکن فوتبال اهل الجزایر بود.
💡 ملاحسین در ۲۰کیلومتری بارفروش - بابل در نقطهای که آرامگاه شیخ طبرسی در آنجا بود به ساختن قلعهای حصین و بروجی مشیّد و خندقی عمیق و خاکریزی متین پرداخت