باهلیه

لغت نامه دهخدا

( باهلیة ) باهلیة. [ هَِ لی ی َ ] ( اِخ ) خواهر مقصص شاعره ای ازشاعره های عرب بود و در مرگ برادرش مقصص گفته است:
یا طول یومی بالقلیب فلم تکد
شمس الظهیرة تنفی بحجاب
لکم المقصص لالنا ان انتم
لم یأتکم قوم ذوواحساب.( از اعلام النساء ج 1 ص 109 ).
باهلیة. [ هَِ لی ی َ ] ( اِخ ) نام قبرستانی به شیراز. ( از شدالازار ص 45 ).

جمله سازی با باهلیه

💡 شَدّالازار فی حطّ الاوزار عن زُوار المزار یا به اختصار شدالازار، نام کتابی است از معین‌الدین ابوالقاسم جنید شیرازی که در شرح مزارات شیراز در زمان مؤلف است. این کتاب به هفت نوبت تقسیم شده‌است تا زائرین در هر روز هفته به زیارت یک قسمت از مقابر بروند. بدین ترتیب که نوبت اول در ذکر مدفونین قبرستان شیخ کبیر، نوبت دوم قبرستان باهلیه، نوبت سوم قبرستان دارسلم، نوبت چهارم قبرستان ام کلثوم و شیرویه، نوبت پنجم قبرستان باغ نو، نوبت ششم قبرستان جامع عتیق و بالاخره نوبت هفتم قبرستان مصلی. در این هفت قسمت جمعاً شرح حال ۳۱۵ نفر عنوان شده که آخرین آنها شیخ اجل سعدی است. عیسی بن جنید فرزند جنید شیرازی، شدالازار را به فارسی به نام هزار مزار ترجمه کرد که دو بار به وسیله کتابخانه احمدی شیراز به چاپ رسیده‌است.