لغت نامه دهخدا
بالیز. ( اِ ) ( فرانسوی، اِ ) راهنما و چراغ ساحل و هر علامتی که خطر دریا و رودخانه را نشان دهد. این علامات معمولاً در شب و در ایام مه آلود بخصوص مورد استفاده است و با چراغ روشن میشود یا با رنگهای تند قرمز مشخص میگردد.
بالیز. ( اِ ) ( فرانسوی، اِ ) راهنما و چراغ ساحل و هر علامتی که خطر دریا و رودخانه را نشان دهد. این علامات معمولاً در شب و در ایام مه آلود بخصوص مورد استفاده است و با چراغ روشن میشود یا با رنگهای تند قرمز مشخص میگردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سروجهان قلعه بود به کوهی که محاذی طارمین است به پنج فرسنگ سلطانیه به جانب شرقی و کما بیش پنجاه پاره دهات از توابع بوده و تمامی آن از قدرت مغول خراب شده بود و ده قهود که مغول آن را صائین قلعه میخوانند و امالقری آن جاست و اکنون سبب همسایگی سلطانیه آن موضع آبادانی میشود. ولایت سرد سیر است و حاصلش قله و بالیز باشد. چون بر جاده عام و همومی واقع است و اخراجات بسیار دارند از حقوق دیوانی معاف است و باز در صفحه ۱۷۳ همان کتاب آوردهاست از سلطانیه الی الری (ری) چهل و هفت فرسنگ است و از سلطانیه تا ده قهود که مغول او را صائین قلعه خوانند پنج فرسنگ از او (صائین قلعه) تا ابهر چهار فرسنگ از او (ابهر) تا فارسجین چهار فرسنگ راه است.