انسال

لغت نامه دهخدا

انسال. [ اِ ] ( ع مص ) زادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بچه آوردن. ( از اقرب الموارد ). || فروافتادن پشم و افکندن آن را ( لازم و متعدی ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فروافتادن و بریده شدن پشم و پر. فرو افکندن. پر و پشم را. ( از اقرب الموارد ).پر و پشم و موی بیفکندن حیوان و بیوفتیدن آن. ( تاج المصادر بیهقی ). پر یا پشم بیفکندن حیوان. ( مصادر زوزنی ). || شاخه بیرون آوردن درخت صلیان و فروانداختن آن را. || هنگام پشم ریختن رسیدن ستور را. || پیشی گرفتن بر قوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
انسال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نسل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به نسل شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع نسل
جمع نسل

جمله سازی با انسال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و من مشى الى ذى قرابه و ذى رحم يسال به اعطاه الله اجر مائه شهيد و انسال به و وصله بماله و نفسه جميعا كان لهبكل خطوه اربعون الف الف حسنه و رفع له اربعون الف الف درجه و كانما عبداللهعزوجل مائه سنه و من مشى فى فساد ما بينهما و قطيعه ما بينهما غضب الله تعالى و لعنهفى الدنيا و الاخره و كان عليه من الوزر كعدل قاطع الرحم.

💡 ان سال، سال سوم هجرت بود، رمضان در انسال ابهت ديگرى داشت چرا كه نيمه ان به ميلاد با شكوه كودكى شش ماهه بشارت ميداد.

💡 تا به آدم، بخلافت انساب؛ تا به حوا بشرافت انسال

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز