اندرز کردن
اندرز کردن به معنای ارائه نصیحت، پند، توصیه یا راهنمایی به کسی است، این عمل با هدف کمک به او برای بهتر زیستن، اصلاح رفتار، یا اتخاذ تصمیمات درستتر انجام میشود. این واژه در زبان فارسی بار معنایی رسمی و ادبی دارد و برای بیان دادن گفتههایی است که جنبه اخلاقی، تربیتی یا راهنمایی دارند.
توضیحات کاملتر
نصیحت کردن: اندرز کردن یعنی به کسی درباره رفتار، کردار یا تصمیماتش توصیهای بکنیم که از تجربه، دانش یا حکمت ناشی میشود. این توصیهها به منظور کمک به فرد است تا از اشتباهات جلوگیری کند و مسیر درستتری را انتخاب کند.
پند دادن: پند دادن به معنای ارائه نصیحت یا راهنمایی به دیگران است و شباهت زیادی به اندرز دادن دارد. با این حال، پند دادن بیشتر به صورت جملات کوتاه و حکمتآمیز بیان میشود و بر نکات کلیدی تمرکز دارد.
توصیه: در اندرز کردن، توصیههایی ارائه میشود که فرد را به انجام کارهای خوب، ترک عادات بد یا اتخاذ تصمیمات هوشمندانه دعوت میکند. این توصیهها ممکن است با دلایل و استدلالها همراه باشند تا فرد بهتر متوجه اهمیت آنها شود.
مترادفها
پند دادن، نصیحت کردن، توصیه کردن
لغت نامه دهخدا
اندرز کردن. [ اَ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نصیحت کردن. پند دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ایصاء. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) ( منتهی الارب ). توصیه. ( مصادر زوزنی ) ( ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) ( منتهی الارب ). وصایه. عهد. ( منتهی الارب ). وصیت کردن. سفارش کردن:
وزان پس بسوی خراسان کسی
فرستاد [ خسروپرویز ] و اندرز کردش بسی.
بدو گفت با کس مجنبان زبان
از ایدر برو تا در مرزبان.فردوسی.وگر جنگ سازی تو اندرز کن
یکی را نگهبان این مرز کن.فردوسی.چون خبر بگوش لشکر رسید [ خبر خشم اسکندر بلشکر خویش ] عظیم بترسیدند و یکدیگر را اندرز می کردند. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). چون از دینار حیل خواست کردن مرا بخواند و اندرزی که عادت باشد بکرد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).
فرستاده را چون بود چاره ساز
به اندرز کردن نباشد نیاز.نظامی.گفت با قاضی و بس اندرز کرد
بعد از آن جام شراب مرگ خورد.مولوی.اندرز کرده اند مرا کاندرین جهان
غیر از خدا طلب نکنم هرگز از خدا.شیبانی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نصیحت کردن پند دادن توصیه
جمله سازی با اندرز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنا به شاهنامه فردوسی کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان برمیکند و از خداوند میخواهد او را به سوی خود بازخواند. کیخسرو بر این آرزو پنج هفته شب و روز به نیایش میپردازد تا آنکه در پایان این مدت سروش در خواب بدو نمایان میگردد و به او مژده میدهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب برمیخیزد، پس از اندرز کردن بزرگان به سوی جهانی دیگر رهسپار میگردد. هشت تن از پهلوانان او را همراهی میکنند. پس از سپردن پارهای از راه سه تن از پهلوانان (زال و رستم و گودرز)