امتیاز دادن

لغت نامه دهخدا

امتیاز دادن. [ اِ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن و برتری نهادن:
کج نظر سود و زیان را امتیازی داده است
هرچه را احول دو می بیند برِ دانا یکی است.کلیم ( از آنندراج ).ای شه ملک دلبری عرض سپاه ناز ده
میکده فرنگ را بر حرم امتیاز ده.مخلص کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جدا کردن و برتری نهادن

جمله سازی با امتیاز دادن

💡 در مدت دو دهه حکومت ارتباط خوبی با مذهبیون داشت تا اینکه در آغاز دهه ۱۳۴۰ شاه تصمیم گرفت برای ترقی کشور اصلاحات کند. تکنوکرات‌ها دستگاه اداری را دردست گرفتند و برنامه اتحاد برای ترقی کندی به روایت ایرانی، انقلاب سفید پس از همه‌پرسی به اجرا درآمد و با مخالفت سخت روحانیت روبرو شد. قیام خرداد ۱۳۴۲ چهار ماه پس از همه‌پرسی ششم بهمن روی داد. اسدالله علم، نخست‌وزیر، بر آن پیروز شد ولی شاه روش دودلانه خود را تغییر نداد. باز امتیاز دادن‌ها و دلجوئی‌ها ادامه یافت. نفوذ اسلامی‌ها در ۱۵ ساله بعدی روزافزون بود. شمار مسجدها بنا به پژوهش عباس میلانی از ۲۰۰ در ۱۳۲۰ به ۵۰هزار در ۱۳۵۷ رسید که به یاری هزاران صندوق قرض الحسنه و هیئت مذهبی و مدارس اسلامی بزرگ‌ترین شبکه تشکیلاتی را در اختیار تند روترین عناصر مذهبی قرار دادند ــ همه با کمک حکومت. اسلامی‌ها از دربار تا وزارت آموزش و پرورش همه جا رخنه کردند. حتی تا هفته‌های آخر رژیم بسیاری در هیئت وزیران و ساواک، آخوندها را به چشم متحدان بالقوه در برابر خطر کمونیست‌ها و چریک‌ها می‌دیدند و عملاً در اختیار فعالیت‌های انقلابی آنان بودند.