اماه

لغت نامه دهخدا

( آماه ) آماه. ( اِ ) آماس. ورم. نفخ. تمیدگی. تورم. انتفاخ. تهبّج. دُروء. باد. بادکردگی. تفرق:
ز بس دم تو که خوردم به نای می مانم
که در میانه دفّم پدید شد آماه.نجیب جرفادقانی.پس عجب نیست که با جنس ذبولی که وراست
تره را بر سر خوان تو بگیرد آماه.نجیب جرفادقانی.شیر کز مالش عدل تو دباغت یابد
گردنش نرم تر از نیفه روباه بود
خصمت ار فربهئی یافت ز معجون غرور
چه شود، فربهی طبل ز آماه بود.شرف شفروه.
اماه. [ اُم ْ ما ] ( ع اِ ) در ندای «ام » گویند: یا اماه؛ یعنی ای مادر.

فرهنگ عمید

( آماه ) = آماس

فرهنگ فارسی

( آماه ) ( اسم ) ورم تورم باد نفخ بر آمدگی.
آماس، ورم، بر آمدگی وتورم عضوی ازاعضای بدن
در ندای ام گویند: یا اماه یعنی ای مادر.

جمله سازی با اماه

💡 (فلما صاربن سبع سنين قال لامه حليمة يا امى اين اخوتى قالت يا بنى انهميرعون الغنم التى رزقنا الله اياها ببركتك،قال يا اماه ما انصفتنى، قالت كيف ذلك يا ولدى،قال اكون انا فى الظل و اخوتى فى الشمس و الحر الشديد و انا اشرب منهاالبن.) (350)

💡 فرمان داد يك يك بچه هايش او را ميان تنور انداختند. آخرين فرزندش ‍ نوباوه كوچكىبود. پسرك در آن حال كه ميخواستند درتنورش افكنند گفت: اصبرى يا اماه فانك علىالحق، مادر جان شكيبا باش مبادا از عقيده خود برگردى كه اعتقاد تو بر حق است. آن زن رابا نوباوه اش در آتش ‍ انداحتند.

💡 قال الحسن عليه السلام: راءيت امى فاطمة قامت فى محرابها ليلة جمعتها فلمتزل راكعة ساجدة حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعوا للمؤ منين و المؤ منات...فقلت يا اماه لم تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك فقالت: يا بنىّ الجار ثم الدار.علل الشرايع / 182

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز