لغت نامه دهخدا
الوذ. [ اَ ل َ ] ( اِخ ) نام جایی است در شعر هذیل. ابوقلابه هذلی گوید:
رُب ْهامة تبکی علیک کریمة
بألوذ او بمجامعالاضجان
و اخ یوازن ما جنیت بقوة
و اذا غویت الغی لایلحان.( از معجم البلدان ).
الوذ. [ اَ ل َ ] ( اِخ ) نام جایی است در شعر هذیل. ابوقلابه هذلی گوید:
رُب ْهامة تبکی علیک کریمة
بألوذ او بمجامعالاضجان
و اخ یوازن ما جنیت بقوة
و اذا غویت الغی لایلحان.( از معجم البلدان ).
نام جایی است در شعر هذیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و به عبارت ديگر، هر گاه صاحب شر و ضرر رساننده فرار كرد به سوى خدايش((اعوذ)) مى گويد و هرگاه از نفس شر و ضرر يا محروميت خود را بيچاره ديد و به سوىپروردگارش پناهنده شد، مى گويد: ((الوذ بك ولا الوذ بسواك )).