الفاظ مستعمل

در دانش زبان‌شناسی و فلسفهٔ زبان، مفهوم «لفظ مستعمل» جایگاه ویژه‌ای دارد. لفظ مستعمل به واژه‌ای اطلاق می‌شود که برای دلالت بر معنایی مشخص و تعریف‌شده وضع گردیده است و در نظام زبانی از پیش پذیرفته شده، کاربرد دارد. به بیان دیگر، این اصطلاح اشاره به واژگانی دارد که در جامعهٔ زبانی به عنوان نمادها یا نشانه‌های قراردادی برای انتقال مفاهیم و معانی به کار می‌روند. بنابراین، لفظ مستعملی که در گفتار یا نوشتار استفاده می‌شود، در واقع همان کلمه یا واژهٔ متعارف و دارای معنا در زبان محسوب می‌گردد.

برخلاف لفظ مستعمل، «لفظ مهمل» واژه‌ای است که فاقد هرگونه قرارداد معنایی و دلالت مشخص در زبان می‌باشد و به عبارتی، برای هیچ معنای معیّنی وضع نشده است. تفاوت اصلی این دو در کارکرد ارتباطی آن‌هاست؛ لفظ مستعمل به‌عنوان ابزاری هدفمند در فرآیند انتقال پیام و اندیشه به کار می‌رود، در حالی که لفظ مهمل، حتی اگر به ظاهر شبیه واژه باشد، فاقد نقش ارتباطی و معنادار است. از این رو، در تحلیل‌های زبانی، تشخیص و تمایز میان الفاظ مستعمل و مهمل، برای درک ساختار و کارکرد زبان ضروری است.

اهمیت شناخت لفظ مستعمل از آنجا نشأت می‌گیرد که تمامی ارتباطات کلامی و نوشتاری مبتنی بر شبکه‌ای از این واژه‌های معنادار است. هر لفظ مستعمل، با قرارگیری در چارچوب دستور زبان و همراه‌شدن با دیگر واژگان، به ساختن جمله‌ها و بیان اندیشه‌ها یاری می‌رساند. در واقع، نظام هر زبان را می‌توان مجموعه‌ای از این الفاظ مستعمل دانست که در طول زمان طی فرآیندی اجتماعی و فرهنگی وضع شده و با تکرار و کاربرد، ثبات و مقبولیت یافته‌اند. این ویژگی، بنیان هرگونه مطالعه‌ی علمی، ادبی و فلسفی دربارهٔ زبان را تشکیل می‌دهد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] الفاظ مستعمل، الفاظ وضع شده برای دلالت بر معنا است.
لفظ مستعمل، مقابل لفظ مهمل بوده و به لفظی گفته می شود که برای دلالت بر معنایی وضع شده است لفظ مستعمل، همان «کلمه» می باشد، مانند: لفظ «زید».
← تعریف معارج الاصول
۱. ↑ معارج الاصول، محقق حلی، جعفر بن حسن، ص۴۹.
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۲۳۹، برگرفته از مقاله «الفاظ مستعمل».
...