اقمر

لغت نامه دهخدا

اقمر. [ اَ م َ ] ( ع ص ) سپید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ابیض. ( اقرب الموارد ). || سپید مایل به تیرگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
- حمار اقمر؛ خر سفید مایل به تیرگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
- سحاب اقمر؛ ابر سپید مایل به تیرگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
|| وجه اقمر؛ روی همچون ماه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || لیل اقمر؛ شب مهتابی. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. سفیدرنگ، به رنگ ماه.
۲. سفید مایل به سبزی.

فرهنگ فارسی

سفید رنگ، برنگ ماه، سفیدمایل به سبزی
سپید یا سپید مایل به تیرگی

جمله سازی با اقمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 1- على بن اقمر گويد: عبداللّه بن عمرو نقل مى كرد كهرسول خدا از دره اى بيرون رفت و چشمش به ابوسفيان افتاد كه سواره بود و همراهمعاويه و برادرش يزيد، يكى جلو مركب و ديگرى از آن عقب مى راند. حضرت فرمود:(اللّهم العن القائد و السائق و الراكب )؛ خداوند لعنت كند جلودار و راننده و سوار برمركب را! (840)

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز