افلاذ

لغت نامه دهخدا

افلاذ. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فِلْذ، بمعنی جگرشتر. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ج ِ فِلْذة، بمعنی پاره ای از جگر و گوشت و مال از سیم و زر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و پسران ایشانرا بمحل اولاد بل بمنزلت افلاذ اکبادند. ( جهانگشای جوینی ). || افلاذالارض؛ گنجها ودفاین آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با افلاذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عده سپاهيان دشمن، نهصد و پنجاه مرد جنگى كه ششصد نفر آنان زره پوش بودند و صداست همراه داشتند. در اين جنگ نوع اشراف و مهتران قريش شركت داشتندرسول خدا(ص ) به ياران خويش فرمود: هذه مكه قد القت اليكم افلاذ كبدها؛ اين مكهاست كه جگر گوشه هاى خويش را جلوى شما افكنده است.