اعوال

لغت نامه دهخدا

اعوال.[ اِع ْ ] ( ع مص ) بسیارعیال گردیدن: اعول فلان اِعوالاً، کذا اعیل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بسیارعیال گردیدن. ( آنندراج ). بسیار عیال شدن. اِعالَه. اِعیال. ( از اقرب الموارد ). || بلند کردن آواز را در گریه و بانگ کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( آنندراج ). به آواز بلند گریستن و نالیدن. ( از اقرب الموارد ). گریستن به آواز. ( تاج المصادر بیهقی ). || ناز کردن و بار بر کسی نهادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ناز کردن و بار نهادن. ( آنندراج ).ناز کردن و حمل نهادن: اعول علیه؛ ادل دالة و حمل. ( از اقرب الموارد ). || حریص گشتن: اعول فلان کذا اعال و اعیل. ( منتهی الارب ). حریص گشتن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حریص شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). حریص گردیدن. ( از اقرب الموارد ). || بانگ کردن کمان. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). آواز کردن کمان. ( از اقرب الموارد ). || نیازمندو درویش گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فقیر شدن: اعال الرجل اعالة؛ افتفر. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با اعوال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلام عليك يا رسول الله (ص ) سلام مودع لا سئم و لاقال، فان انصرف فلا عن ملاله و ان اقم فلا عن سوء ظنى بما وعد الله الصابرين،الصبر ايمن و اجمل و لو لا غلبه المستولين علينا لجعلت المقام عند قبرك لزاما و التلبثعنده معكوفا و لا عولت اعوال الثكلى على جليل الرزيه فبعين الله تدفت بنتك سرا ويهتضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا و لم يطل العهد و لم يخلق منك الذكر فالى الله يارسول الله (ص ) المشتكى و فيك اجمل العزاء فصلوات الله عليها و عليك و رحمه الله وبركاته.(179)