لغت نامه دهخدا
( اصآء ) اصآء. [ اِص ْ ] ( ع مص ) اصآی جوجه؛ به بانگ آوردن آن. ( از قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). به بانگ آوردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
( اصآء ) اصآء. [ اِص ْ ] ( ع مص ) اصآی جوجه؛ به بانگ آوردن آن. ( از قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). به بانگ آوردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صلى الله عليه و على اخيه و على نجلهما الميامين الغررما طلعت شمس و ما اصاء قمر