اشعاع
مترادفها
تابش، نشر، انتشار
متضادها
ظلمت، تاریکی
لغت نامه دهخدا
اشعاع. [ اِ ] ( ع مص ) پراکنده انداختن شتر بول خود را. یقال: اَشَعَّ البعیر بوله.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || اَشَعَّ الزرع؛ خوشه برآورد آن کشت. ( منتهی الارب )؛ اخرج شعاعه. ( اقرب الموارد ). || اَشَعَّ السنبل؛ پر شد دانه های آن خوشه. ( منتهی الارب )؛ اکتنز حبه. ( اقرب الموارد ). || اشعت الشمس؛ نور گسترانید آفتاب. ( منتهی الارب )؛ نشرت شعاعها. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با اشعاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سه رنگ قدیمی سیاه-سفید- قرمز امپراتوری آلمان هنوز توسط سلطنت طلبان و اعضای خانوادهٔ سلطنتی آلمان مورد استفاده قرار میگیرد. استفاده از پرچمهای قدیمی تا حدودی کاملاً با استفادهٔ متداول سمت راستیها تحت اشعاع قرار میگیرد؛ از زمانی که صلیب شکسته در آلمان غیرقانونی شد، سمت راستیها مجبور به چشم پوشی از هر پرچم نازی شدند و در عوض از سه رنگ که نازیها خودشان آن را در ۱۹۳۵ ممنوع کرده بودند استفاده کردند.
💡 برخورد پرتوهای شدید اشعاع خورشیدی با اتمسفر زمین، باعث ایجاد پدیدههای مختلفی مانند رنگهای زیبا در آسمان هنگام غروب میشود.
💡 دانشمندان در آزمایشگاههای هستهای با دقت بسیار زیادی میزان اشعاع تولید شده توسط مواد رادیواکتیو را کنترل و بررسی میکنند.
💡 استفاده از تجهیزات محافظتی مناسب در محیطهای پرخطر، از آسیبهای جدی ناشی از اشعاع مضر به سلامت بدن انسان جلوگیری میکند.