استعتاب

مترادف‌ها

ملامت، سرزنش، توبیخ، نکوهش

متضادها

تمجید، ستایش، تایید

لغت نامه دهخدا

استعتاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از کسی خواستن که ترا خشنود کند. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). طلب رضاجوئی کردن از کسی. || آشتی خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). آشتی و صلح خواستن. ( زوزنی ). || بخشیدن رضا و خشنودی کسی را: استعتبه؛ بخشید اورا رضا. || آرزو کردن چیزی. و منه قوله تعالی: و ان یستعتبوا فما هم من المعتبین ( قرآن 24/41 )؛ ای ان یستقیلوا ربهم لم یقلهم ای لم یردهم الی الدنیا. || بازگردیدن از بدی. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با استعتاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 O كلمه ى (( استعتاب )) از عتاب است، يعنى گنهكار از صاحبِ حق، طلبعتاب و سرزنش مى كند تا بدين وسيله قهرش ‍ فرو نشيند و رضايت دهد.

💡 پس از آنکه نتایج بررسی‌ها نشان داد که مدیریت پروژه دچار اشتباهات فاحش شده است، هیئت مدیره از رئیس خود درخواست استعتاب کرد.

💡 فشار افکار عمومی و اعتراضات گسترده در خیابان‌ها باعث شد که وزیر مربوطه در برابر پارلمان درخواست استعتاب خود را به صورت رسمی ارائه دهد.

💡 در نظام‌های سیاسی قدیمی، گاهی اوقات پادشاه با توجه به عدم رضایت وزیران، اقدام به استعتاب آن‌ها برای حفظ ثبات کشور می‌کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران