استانس

لغت نامه دهخدا

استانس. [ اُ ن ِ ] ( اِخ ) فرزند داریوش دوم، و داریوش سوم نبیره استانس بود. ( ایران باستان ص 990 و 1187 ).

فرهنگ فارسی

فرزند داریوش دوم

فرهنگ اسم ها

اسم: استانس (پسر) (فارسی) (تلفظ: ostānes) (فارسی: استانِس) (انگلیسی: ostanes)
معنی: پسر داریوش دوم، ( اَعلام ) پسر داریوش دوم و برادر اردشیر دوم هخامنشی، [داریوش سوم نبیره ی استانِس بود]

جمله سازی با استانس

💡 و از آنجايى كه نفس هر صاحب نفسى از جهاتى بغير خود ارتباط و تعلق دارد، و ممكن استانسان نسبت به پاره اى از آنها استشهاد شود، و نسبت به پاره اى ديگر نشود، از اين رواضافه كرد: (الست بربكم ) تا بدين وسيله مورد استشهاد را معلوم كرده باشد، وبفهماند آن امرى كه براى آن، ذريه بشر را استشهاد كرده ايم ربوبيت پروردگارايشان است تا در موقع پرستش به ربوبيت خداى سبحان شهادت دهند.

💡 البته ممكن است اولياى الهى، به تناسب درجات گوناگونى كه دارند به بعضى ازدرجات غيب و بعضى از مخازن غيبى آگاهى پيدا كنند؛ چنان كه فرشتگان مدبرات امر ازبرخى مفاتيح و مخازن غيب با خبرند، ولى آن كس ‍ كه بر همه مخازن و مفاتيح واقف استانسان كامل است؛ زيرا او صادر اول و اولين فيض و اولين تعين خداست و ممكن نيست چيزىدر عالم امكان باشد و از مخلوق هاى امكانى به شمار آيد ولى تحت احاطه علمى صادراول قرار نگيرد.

💡 گمان ندارم در تاريخ بشر، بدتر از اين نفرين در حق كسى شده باشد! البته بشرىكه شايسته نعمتى را نداشته باشد از او گرفته خواهد شد، زيرا نعمتى كه رسيده استانسان بايستى در محافظت و نگهداريش بكوشد و گر نه روزگار گلچين است، و علىعليه السلام گل سعادت بشر را چيد و برد، آن هم با دست خود بشر، واى بهحال بشرى كه خودش با دست خودش، خوشبختى و سعادتش را نابود سازد!