ازجه

لغت نامه دهخدا

( ازجة ) ازجة. [ اِ زَ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ اَزَج.
ازجة. [ اَ زِج ْ ج َ ] ( ع اِ ) تریشه ها. ( ابن البیطار ).

فرهنگ فارسی

تریشه ها

جمله سازی با ازجه

💡 اهل معنی دل به معنی ازجهان خوش کرده اند بلبلان رانیست جز فریاد خود فریادرس

💡 آن حضرت بلافاصله دستور داد بدهكارى او را پرداختند آنگاه او آسوده خاطر، ديده ازجهان فرو بست.(77)

💡 سر سلسله صفويه، شاه اسماعيل اول در سال 905 هجرى كه چهارده ساله بود بهسلطنت رسيد، و در سال 928 كه سى و دو سال بيشتر از عمرش نمى گذشت، رخت ازجهان فروبست.

💡 کسان که جور و تعدی کنند بیخبرند که هیچ کس نبرد ازجهان به جز کفنی

💡 چشم ازجهان وهرچه در اوهست بسته ایم بر روی خویشتن در دولت گشاده ایم

💡 اى پيرمرد! پدر ما در شب نوزدهم ضربت خورد و سه روز بيمار بود و ديشب چشم ازجهان فرو بست، امروز او را دفن كرديم و اينك از سر قبر او بر مى گرديم !!

اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز