لغت نامه دهخدا
احجاج. [ اِ ] ( ع مص ) به حج فرستادن.
احجاج. [ اِ ] ( ع مص ) به حج فرستادن.
[ویکی فقه] احجاج: به حج فرستادن کسی یا حج دادن.
از این عنوان، در باب حج سخن رفته است.
حکم شرعی احجاج
فرستادن دیگری ونیز بردن اعضای خانواده به حج هر چند با صرفه جویی در هزینه ی زندگی یا وام گرفتن، مستحب است.
حکم ترک حج
چنانچه مردم، حج را ترک کنند، بر ولیّ امر مسلمان ان واجب است گروهی را در حدّ کفایت، هر چند به اجبار به حج بفرستد و در صورت عدم توانایی مالی آنان، هزینه ی حج آنان را از بیت المال بپردازد.
حکم احجاج غیرممیّز
...
💡 354- احجاج، طبرسى، ج 2، ص 266. (بهنقل از: حياة الامام العسكرى عليه السلام، محمد جواد طبسى، ص 240.)
💡 20- شرح اين ماجرا در كتاب احجاج طبرسى جلد 1 ص 59 بعد آمده است.
💡 97- احجاج طبرسى جلد 1 ص 307، 308 -الغدير جلد 7 ص 178.
💡 291- و فى مناقب ابن شهر آشوب و احجاج االطبرسى: لقى عباد البصرى على بنالحسين فى طريق مكة فقال له: ياا على بن الحسين تركت الجهااد و صعوبتة و اقبلت علىالحج و لينه و ان الله عزوجل يقول: ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم واموالهمبان لهمالجنه يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون الى قوله و بشر المؤمنينفقال على بن الحسين اذا راءيناا هؤ لاء الذين هذه صغتهم فاالجهاد معهمافضل من الحج اعيان الشيعه 1/635