لغت نامه دهخدا
( آجده ) آجده. [ ج ْ /ج ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) آجیده. آزده. آژده:
از ملاقات صبا روی غدیر
راست چون آجده سوهان است.؟|| رنگ شده.
( آجده ) آجده. [ ج ْ /ج ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) آجیده. آزده. آژده:
از ملاقات صبا روی غدیر
راست چون آجده سوهان است.؟|| رنگ شده.
( آجده ) ۱ - خلانیدن سوزن فرو برده. ۲ - ( اسم ) نوعی دوخت جامه و پای پوش که فاصل. فرو بردن سوزنها از بخیه قدری بیشتر باشد.
آجیده آزده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شكوت الى ابى عبدالله ثقلا اجده فى فوادى و كثرة التخمة بشحمه فانه يدبغالمعدة دبغا و يشفى التخمة و يهضم الطعام ))(220)