اتمک

لغت نامه دهخدا

اتمک.[ اَ م َ ] ( ترکی، اِ ) نان. ( مؤید ). || آب و نان. ( غیاث ). || نان پاره:
کو شه طغان جود که من بهر اتمکی
پیشش زبان بگفتن سن سن درآورم.خاقانی.
اتمک. [ اَ م َ ] ( ع ن تف ) درازتر و پرگوشت تر:اتمَک من سَنام؛ درازتر و پرگوشت تر از کوهان شتر.

فرهنگ فارسی

دراز تر و پر گوشت تر

جمله سازی با اتمک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کو شه طغان جود؟ که من بهر اتمکی پیشش زبان به گفتن سن‌سن درآورم