ابو وائل
لغت نامه دهخدا
ابووائل. [ اَ بو ءِ ] ( ع اِ مرکب ) شغال. ( مهذب الاسماء ) ( المرصع ).
ابووائل. [ اَ بو ءِ ] ( اِخ ) شقیق بن سلمة الاسدی الخزیمی. بعضی او را صحابی گفته اند و برخی دیگر گویند او تابعی است از اهل کوفه و درک صحبت عمر و عثمان و علی و معاذبن عباس و ابن عمر و ابن مسعود و ابوهریره و عایشه و غیر آنان از صحابه کرام کرده است و وفات او به سال 82 یا 89 هَ. ق. بود و او مردی زاهد و متقی و صاحب اقوال مشهوره است و نیز گفته اند که او شاعری مخضرمی است یعنی در جاهلیت و اسلام هر دو شعر گفته است.
ابووائل. [ اَ بو ءِ ] ( اِخ ) القاص المرادی الیامی الصنعانی. محدث است. او از عروةبن محمد و از او ابراهیم بن خالد صنعانی روایت کند.
ابووائل. [ اَ بو ءِ ] ( اِخ ) کلیب. محدث است.
فرهنگ فارسی
محدث است
جمله سازی با ابو وائل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابو وائل گفت در خدمت اباذر به خانه سلمان رفتيم. هنگام غذا سلمان گفت اگررسول خدا صلى الله عليه و آله از تكلف رنج و زحمت انداختن خود) نهى نكرده بود براىشما چيزى تهيه مى كردم، پس از آن مقدارى نان و نمك آورد. ابوذر گفت: اگر با اين نمكنعنا همراه مى شد خيلى بهتر بود. سلمان آفتابه ى خود را به گرو گذاشت و مقدارى نعناتهيه نمود، پس از آنكه خورديم ابوذر گفت: (الحمدلله الذى قنعنا) سپاس مر خدائى رااست كه ما را قانع ساخت. سلمان گفت: اگر قانع بوديد آفتابه من بگرو نمى رفت(40).
💡 بخارى مى گويد: عاصم نيز از ابو وائل و او هم از حذيفه روايت كرده است. همچنين درباب ((غزوه حديبيه ))(714) از علاء بن مسيّب از پدرش روايت مى كند كه گفت: براءبن عازب را ملاقات كردم و گفتم: خوش به حالت كه مصاحب پيغمبر بودى و در زيردرخت با آن حضرت بيعت نمودى !