مفسخ

لغت نامه دهخدا

مفسخ. [ م ُ ف َس ْ س ِ ]( ع ص ) نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که آن عضورا پاره پاره می کنند. ( غیاث ) ( آنندراج ). المی است که گویی موضع آن از هم بازمی شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).یکی از پانزده وجعی که دارای اسم هستند. شیخ الرئیس در قانون، در «الاوجاع التی لها اسماء» گوید: سبب الوجع المفسخ هو مادة ما تتخلل بین العضل و غشائها فتمتد الغشاء بل العضلة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که آن عضو را پاره پاره می کنند.

جمله سازی با مفسخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مساءله 3 - اگر شوهر زنىاهل كتاب مسلمان شود بر همان نكاح زمان كفرشان باقى مى مانند، چه اينكه شوهر نيزكتابى بوده و يا وثنى و بت پرست، و چه اينكه اسلامشقبل از دخول باشد و چه بعد از آن، و اما اگر شوهر زنى بت پرست مسلمان شود چهاينكه خودش هم وثنى بوده و يا اهل كتاب در صورتيكه اسلامشقبل از دخول بوده بين آندو را جدائى مى اندازند تا عده زن سرآيد، اگرقبل از سرآمدن عده زن نيز مسلمان شد بر همان نكاح باقى مى مانند، و گرنه نكاحشانمنفسخ مى گردد يعنى آن زمان كشف مى شود كه نكاح آن دو از چند ماهقبل كه شوهر مسلمان شده مفسخ بوده است.

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز