مغتال

لغت نامه دهخدا

مغتال. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «غ ی ل » ) بازوی پرگوشت نازک. || کودک فربه کلان جثه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغتال. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «غ ول » ) به ناگاه کشنده. به خدعه کشنده: چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سایه منتقل و چون سراب بیحاصل است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 181 و 182 ). مردمان این شهر به غایت گربز و محتال و زراق و مغتال اند. ( سندبادنامه ص 303 ). و رجوع به به اغتیال شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کودک فربه کلان جثه. ۲ - بازوی پر گوشت نازک.
به ناگاه کشنده به خدعه کشنده

جمله سازی با مغتال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسم الله و بالله و الى الله، و فى سبيل الله و على ملةرسول الله، اللهم اكفنى بقوتك و حولك و قدرتك، من شركل مغتال و كيد الفجار، فانى احب الابرار و اوالى الاخيار، و صلى الله على محمد النبى واله و سلم. (73)

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز