لغت نامه دهخدا
مشک شم. [ م ُ / م ِ ش َم م ] ( ص مرکب ) خوشبوی. که بوی مشک دهد:
اکنون صبای مشک شم
آرد برون خیل و حشم.ناصرخسرو.
مشک شم. [ م ُ / م ِ ش َم م ] ( ص مرکب ) خوشبوی. که بوی مشک دهد:
اکنون صبای مشک شم
آرد برون خیل و حشم.ناصرخسرو.
خوشبوی که بوی مشک میدهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهادهٔ خدای است در تو خرد چو در نار نور و چو در مشک شم
💡 همه گوی از روی او لاله رنگ همه حجره از موی او مشک شم