لغت نامه دهخدا
مرغ حزین. [ م ُ غ ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مالک الحزین. بوتیمار:
باد بزین صناعت مانی کند همی
مرغ حزین روایت معبد کند همی.منوچهری.
مرغ حزین. [ م ُ غ ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مالک الحزین. بوتیمار:
باد بزین صناعت مانی کند همی
مرغ حزین روایت معبد کند همی.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوای مرغ حزینی چو من چه خواهد بود که بلبلان تو در هر چمن هزارانند
💡 مرا که نیست چو من در قفس گرفتاری بود که مرغ حزینی به طرف گلزاری