مراض

لغت نامه دهخدا

مراض. [م َ ] ( ع اِ ) صلابتی که در اسفل زمین نرم باشد که آب را گیرد. ج، مرائض و مراضات. ( منتهی الارب ). || ج ِ مریضة. ( متن اللغة ). رجوع به مریضه شود. || ج ِ مریض. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مریض شود.
مراض. [ م ُ ] ( ع اِ ) بیماری ای است مهلک ثمار را. ( منتهی الارب ). مرضی است که در میوه ها افتد و آنها را تباه کند. ( از متن اللغة ). آفتی که تباه کننده است میوه ها را. ( ناظم الاطباء ).
مراض. [ م ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مریض. ( منتهی الارب ). رجوع به مریض شود.

فرهنگ فارسی

بیماری مهلک شمار را

جمله سازی با مراض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مولايم فرمود: آن قسمتى كه نزديك به سر و گردن باشد، سالمتر و لذيذتر است وآغشته به مراض نمى باشد، و امّا ران را نصيحت نمود كه حتى الا مكان استفادهنشود.(35)

💡 در همين سفر بود كه رسول خدا با (عيينة بن حصن فزارى ) كه در سرزمين خود بهقحطى گرفتار آمده بود، قراردادى بست و به او حق داد كه از تغلمين تا مراض (ازنواحى مدينه ) را چراگاه گيرد.

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز