لغت نامه دهخدا
مذمم. [ م ُ ذَم ْ م َ ] ( ع ص ) مردبسیارنکوهیده. ( منتهی الارب ). مذموم. ( اقرب الموارد ). سخت مذموم. ( از متن اللغة ). || مکان مذمم؛مکانی که آن را ذمت و حرمت باشد. ( از متن اللغة ).
مذمم. [ م ُ ذَم ْ م َ ] ( ع ص ) مردبسیارنکوهیده. ( منتهی الارب ). مذموم. ( اقرب الموارد ). سخت مذموم. ( از متن اللغة ). || مکان مذمم؛مکانی که آن را ذمت و حرمت باشد. ( از متن اللغة ).
مرد بسیار نکوهیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی تن تو منزه ز شکل های مزور خهی دل تو مصفا ز فعلهای مذمم