لغت نامه دهخدا
( محاولة ) محاولة. [ م ُ وَ ل َ ] ( ع مص ) حِوال. قصد کردن چیزی را. ( از منتهی الارب ). خواستن و جستن. ( تاج المصادر بیهقی ). || چشم انداختن به سوی چیزی و تیز نگریستن. ( از منتهی الارب ).
( محاولة ) محاولة. [ م ُ وَ ل َ ] ( ع مص ) حِوال. قصد کردن چیزی را. ( از منتهی الارب ). خواستن و جستن. ( تاج المصادر بیهقی ). || چشم انداختن به سوی چیزی و تیز نگریستن. ( از منتهی الارب ).
(مُ وِ لِ ) [ ع. محاولة ] (مص ل. ) ۱ - تیز نگریستن به سوی چیزی. ۲ - حیله کردن برای به دست آوردن چیزی.
۱. دسترسی.
۲. (صفت ) به صورت داوطلبانه.
۱ - ( مصدر ) حیله کردن برای رسیدن بمقصود. ۲ - آهنگ کردن قصد کردن. ۳ - چشم انداختن بچیزی تیز نگریستن. ۴ - ( اسم ) حیله گری. ۵ - قصد. ۶ - تیزنگری.
قصد کردن چیزی را
محاولة
تیز نگریستن به سوی چیزی.
حیله کردن برای به دست آوردن چیزی.
💡 كار يزيد، شرب خمر و ترك صلاة و بازى با سگان و محاوله و طنبور و ناى و وطىمادران و خواهران و دختران بوده است. (78)