محاج

لغت نامه دهخدا

محاج. [ م ِ ] ( ع مص ) دیر داشتن وام و تأخیر کردن در آن. مماحجة. ( منتهی الارب ). مماطله. و درنگی نمودن در ادای دین و تأخیر کردن. ( ناظم الاطباء ). دیر داشتن وام به چیزی را و تأخیر کردن. ( آنندراج ).
محاج. [ م ُ حاج ج ] ( ع ص ) حجت و برهان آورنده. ( از لسان العرب ).
محاج. [ م َح ْ حا ] ( ع ص ) بسیار دروغگو. کذاب. ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ).
محاج. [ م َ حاج ج ] ( ع اِ ) ج ِ مَحَجَّة. ( از لسان العرب ). رجوع به محجة شود.
محاج. [ م ِ ] ( اِخ ) نام اسبی از اسبهای معروف عرب متعلق به مالک بن عوف نصیری وابوجهل بن هشام. ( از لسان العرب ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نام اسب عرب

جمله سازی با محاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كتابى است استدلالى كه زيد بن على (عليهماالسلام ) در محاجات و بحثهاى علميش باافراد از آن كمك مى گرفت و به آن استدلال مى كرد.(151)

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز