مجع

لغت نامه دهخدا

مجع. [ م ِ / م َ ] ( ع ص ) گول که چون نشیند نخواهد که برخیزد. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) ( از ناظم الاطباء ). || جاهل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مجع. [ م َ ] ( ع مص ) نادان گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خرمای خشک را با شیر خوردن یا خرماخوردن و بر آن شیر نوشیدن. مجعة. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بی باکی کردن. مجاعة. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نادان گردیدن

جمله سازی با مجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طريحى رحمه الله در كتاب مجع البحرين روايت كرده كه موسى كليم الله در مناجات خودعرض كرد:

💡 411- ر.ش بحارالانوار ج 2 ص 157 - 173، مجع البيان تفسير سوره حشر؛ اعلامالاورى، ص 8، تاريخ يعقوبى، ج 2 ص 29، مغازى واقدى، ج 1 ص 363، به بعد،سيره ابن هشام، ج 3 ص 199 به بعد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران