لغت نامه دهخدا
متوع. [ م ُ ] ( ع مص ) برآمدن و بلند شدن روز و به نهایت رسیدن بلندی آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روز دور برآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دور برآمدن. ( المصادر زوزنی چ تقی بینش ص 249 ).
متوع. [ م ُ ] ( ع مص ) برآمدن و بلند شدن روز و به نهایت رسیدن بلندی آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روز دور برآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دور برآمدن. ( المصادر زوزنی چ تقی بینش ص 249 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين مطلب با عبارت هاى متوع و مختلف كه ظهور بعضى از آنها كم و ظهور برخى از آنهازياد است در متون تفسيرى مفسران يا لغت شناسان قرن پنجم تا قرن يازدهم مشهود است.به عنوان نمونه، شيخ طوسى (رحمه اللّه ) متوفاى 460 ه. ق چنين فرمود: