مبهمه

لغت نامه دهخدا

( مبهمة ) مبهمة. [م ُ هََ م َ ] ( ع ص ) مؤنث مبهم. رجوع به مبهم شود.
- اسماء مبهمه؛ اسماء اشارات است به اصطلاح نحویان مانند هذا و ذاک و هولاء و هذه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به مبهم و مبهمات شود.
|| هذه الایة مبهمة؛ یعنی این آیه عام و مطلق است. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || قلوب المؤمنین مبهمة علی الایمان؛ ای مصمة؛یعنی دلهای مؤمنین بسته است بر ایمان. ( ناظم الاطباء ). || هذه المراءةالمبهمة علیه؛ یعنی نکاح این زن برای آن مرد حلال نیست. مانند نکاح مادر و خواهر و جز آن. و رجوع به مبهم شود.

جمله سازی با مبهمه

💡 بـه عـبـارت اخـرى جسم در دنيا مركب از هيولى و صورت است نه به ماده مبهمه، پس بدناخروى عين حقيقت بدن دنيوى است نظير صورت مرئيه در نوم و در آيينه كه اگر جوهر حىفرض شود.

💡 و اگر مفاهيم در نزديك شدن به ساحت مقدسش - به معنائى كه گذشت - ساقط و بىاعتبار نمى شد ممكن بود عقل همان مقدارى كه از مفاهيم عامه و مبهمه در دست دارد به همانمقدار به خداى تعالى احاطه پيدا كند، و بگويد مثلا خداى تعالى ذاتى است نه چونساير ذوات، و داراى علمى است نه چون ساير علوم، داراى قدرتى است نه چون قدرتديگران، داراى حيات است نه مانند ساير اقسام حيات، چون با چنين توصيفى ممكن استعقل، تمامى اوصافش را بشمارد، و به همه بطوراجمال احاطه پيدا كند، و ليكن اين احاطه، و لو اجمالى، آيا صحيح است ؟ و آيا احاطه اىكه ممتنع است احاطه تفصيلى است. و اما اينكه آيا احاطه اجمالى ممكن است، سؤ الى استكه جوابش را مى توان از آيه (و لا يحيطون به علما) و آيه (الا انهبكل شى ء محيط) استفاده نمود، چه از اين دو آيه استفاده مى شود كه هيچ چيزى و به هيچنحوى از انحاء نه اجمالى و نه تفصيلى به او احاطه نمى يابد، و ذات مقدس اواجمال و تفصيل نمى پذيرد، تا بتوان گفت: احاطه اجمالى حكمى دارد (ممكن است ) و احاطهتفصيلى حكم ديگرى (محال است ) دقت كنيد.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز