لکز

لغت نامه دهخدا

لکز. [ ل َ ] ( ع مص )لگد زدن بر سینه. بر سینه زدن. ( زوزنی ). مشت در سینه زدن. ( تاج المصادر ). مشت و لگد بر سینه زدن. لکم. ( شاید این کلمه از لگد فارسی باشد ): و فی صدر ذلک المجلس رجل عظیم محرّم قد لکزه الشیب فی عوارضه. ( از دزی ). || مشت بر گردن زدن. || به دست یا به کارد زدن بر سینه و گلو. ( منتهی الارب ).
لکز. [ ل ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ لکزة. ( دزی ).
لکز. [ ل َ ] ( اِخ ) شهری است به پشت دربند. ( منتهی الارب ). نام شهری بدان سوی دربند. ( قاموس ). شهرکی بدان سوی دربند به دنبال خزران که به نام بانی آن نامیده شده است و گویند لکز و خزر و صقلب و بلنجر پسران یافث بن نوح بودند و هر یک از آنان ناحیتی آبادان کرد و به نام خود موسوم ساخت. اهل آن مسلمان و موحد میباشند. به زبانی واحد تکلم کنند و قوت و شوکتی دارند و در میانشان نصاری نیز باشد. ( از معجم البلدان ). || نام طایفه ای بدانجا، لگزیان: و اما الملوک الذین فی جبل القیق و فی سفحه و هم اللکز و الشروان و الزرزق... ( ابن الندیم ). و رجوع به لزگی شود.
لکز. [ ل َ ک ِ ] ( ع ص ) بخیل. ( منتهی الارب ). آزمند.

فرهنگ فارسی

بخیل. آزمند

جمله سازی با لکز

💡 در قرن هشتم، شاهزادگانی چون لکز، طبساران، گومیک، سریر و کیتاگ در کوهستان داغستان قرار داشتند. در دشت‌های شمالی داغستان شاهزاده تومان بود.

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز