لتستووا
واژه «لِتَسْتَوُوا» از ریشه عربی «سَوِیَ» گرفته شده و در اصل به معنای استقرار یافتن، قرار گرفتن کامل و حالت تعادل و آرامش پیدا کردن است. این واژه در متون قرآنی در جملههایی به کار رفته که انسان را به نشستن یا قرار گرفتن صحیح و مطمئن بر وسیلهای مانند کشتی یا چهارپایان دعوت میکند. در این کاربرد، «لِتَسْتَوُوا» به معنای آن است که انسان بر پشت وسیله سواری به صورت محکم، متعادل و بدون لغزش قرار گیرد. این حالت نشاندهنده آرامش جسمی و اطمینان در هنگام استفاده از نعمتهای الهی مانند کشتیها و حیوانات سواری است. در سوره «زخرف» چنین آمده است: «وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ * لِتَسْتَوُوا عَلَىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ…» بر اساس این آیه، هدف از سوار شدن انسان بر کشتیها و چهارپایان این است که پس از قرار گرفتن در حالت امن و آرام بر وسیله سواری، نعمت بزرگ خداوند را به یاد آورد و سپاسگزاری کند. به بیان دقیقتر، قرآن تأکید میکند که هنگامی که انسان بر پشت این وسایل قرار گرفت و احساس امنیت و تعادل پیدا کرد، باید بداند که این توانایی و امکان حرکت و سفر، همه از لطف و نعمت الهی است و نباید از یاد خدا غافل شود. بنابراین استقرار و تعادل جسمی با یادآوری معنوی و شکرگزاری همراه میشود. در تفاسیر لغوی، «استواء» به معنای کامل شدن، معتدل شدن و رسیدن به حالت بدون اضطراب نیز آمده است. به همین دلیل «لِتَسْتَوُوا» فقط یک معنای فیزیکی ندارد، بلکه نوعی آرامش و ثبات را نیز در بر میگیرد. این واژه نشان میدهد که قرآن میان عمل ظاهری و توجه قلبی به خداوند ارتباط برقرار میکند. بنابراین «لِتَسْتَوُوا» به معنای قرار گرفتن کامل، متعادل و آرام بر وسیله سواری همراه با احساس اطمینان و آرامش است.
متضادها
تفاوت داشتن، نابرابری
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سوی (۸۳ بار)ل (۳۸۴۲ بار)
جمله سازی با لتستووا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و جعل لكم من الفلك و الاءنعام ما تركبون # لتستووا على ظهوره ثم تذكروا نعمهربكم اذا استويتم عليه # (1549) كه به معناى استقرار تام وكامل همراه با طماءنينه و آرامش و بدون هيچ گونه ضعف،تزلزل، اضطراب و انكسار است. تعبير # ثم استوى على العرش # (1550) يا،# الرحمن على العرش استوى # (1551) نيز كنايه از استيلاى خداى سبحان بر ملكو فرمانرواى است.