لغت نامه دهخدا
قیامتی. [ م َ] ( ص نسبی ) منسوب به قیامت. || درخور نمودن به روز قیامت. درخور اظهار به قیامت:
بد ز نیکان قیامتی نشود
کَه ز بیجاده قیمتی نشود.سنایی.مرد دنیا قیامتی نبود
قیمتی جز قیامتی نبود.سنایی.
قیامتی. [ م َ] ( ص نسبی ) منسوب به قیامت. || درخور نمودن به روز قیامت. درخور اظهار به قیامت:
بد ز نیکان قیامتی نشود
کَه ز بیجاده قیمتی نشود.سنایی.مرد دنیا قیامتی نبود
قیمتی جز قیامتی نبود.سنایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز مهر روی چو ماهش قیامتی آمد که خویش را ز فلک مهر و مه در اندازد
💡 گویند قیامتی و دیداری هست ای کاش که امروز قیامت بودی
💡 عشقش چو آفتاب قیامت دل بسوخت عشقش قیامتی است زوالش کجا رسد
💡 طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما نقاش نالهایم و اثر میکشیم ما
💡 قیامت ارچه بآخر زمان شود پیدا قیامتی است درین شهر هر زمان از تو