قمشه

لغت نامه دهخدا

قمشه. [ ق ُ م ِ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان اروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در 18هزارگزی خاور کرمانشاه و کنار رودخانه قره سو، موقع جغرافیایی آن دره و هوای آن سردسیری معتدل و سکنه آن 200 تن است. آب آن از چشمه و محصول آن مختصر غلات، چغندر قند، صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و از طریق صالح آباد در تابستان بسختی اتومبیل میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
قمشه. [ ق ُ م ِ ش َ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه کرمانشاه و قصرشیرین میان چشمه سفید و ماهیدشت، در 591هزارگزی طهران. ( یادداشت مؤلف ).
قمشه. [ ق ُ م ِ ش َ ] ( اِخ ) قریه ای است در دوفرسنگی میانه شمال و مغرب شیراز. ( فارس نامه ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست در دو فرسنگی میانه شمال و مغرب شیراز.

دانشنامه عمومی

قمشه (روستا). قمشه روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه استان کرمانشاه ایران محسوب می شود.
این روستا از توابع دهستان دورود فرامان است و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۴۶۶ نفر ( ۱۱۲ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با قمشه

💡 در پايان لازم به يادآورى است براى ترجمه آيات علاوه بر برداشت شخصى با كمككتب لغت و تفسير به قرآن هاى ترجمه دار مثل مرحوم قمشه اى، مكارم شيرازى، معزى وفولادوند مراجعه شده است. براى ترجمه روايات مذكور از ترجمه نهج البلاغهموضوعى اسماعيل تاجبخش و بعد به ترتيب از ترجمه مرحوم فيض الاسلام و دكترشهيدى استفاده شده و اكثرا نظر خود را در ترجمه با مراجعه به كتب لغتاعمال كرده ام.

💡 به هر حال مرحوم الهى قمشه اى مؤ انستى قريب با شهيد مدرس پيدا نمود و ايشان وى رادر طهران نگه داشت و بدين ترتيب امكان مهاجرت به قم و عراق ميسر نشد.

💡 حكيم قمشه اى در اوج شهرت آقا على حكيم مدرس زنوزى و ميرزا ابوالحسن جلوه بهتهران آمد و با آنكه مشرب اصلى اش صدرايى بود كتب بوعلى را تدريس كرد و بازارميرزاى جلوه را كه تخصصش در فلسفه بوعلى بود شكست به طورى كه معروف شد:((جلوه از جلوه افتاد)).

💡 49- محمد رضا قمشه اى (متوفى 1306 ه‍.ق ) از اساتيد عرفان و حكمت. حاشيه علىتمهيد القواعد، حاشيه على شرح القيصرى على الفصوص، رسالة الولاية و رسالةفى الاسفار الاربعة از اهم آثار اوست.