قلید

لغت نامه دهخدا

قلید. [ ق َ ] ( ع اِ ) رسن از برگ خرما تافته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شریط. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) تافته و مفتول. حبل ٌ قلید؛ ای مفتول. ( اقرب الموارد ).
قلید. [ ق ِل ْ لی ] ( ع اِ ) گنجینه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قلید. [ ] ( اِ ) دارشیشعان است. ( فهرست مخزن الادویة ).

جمله سازی با قلید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای قلیدی یک روستا در ایران است که در بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع شده‌است.