قلقلو

لغت نامه دهخدا

قلقلو. [ ق ُ ق ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوه پنج بخش مرکزی شهرستان سیرجان، واقع در95هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و 3هزارگزی شمال راه خانه سرخ به گوداحمر، موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنه آن 73 تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با قلقلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جاذبه‌های گردشگری این روستا می‌توان به چشمه قلقلو -اردوگاه فرهنگی تفریحی خرماکلا- و به نزدیکی علم حضرت ابوالفضل اشاره کرد.

💡 کودک با دقت بسیار زیاد سعی کرد توپ کوچک را در کف اتاق قلقلو دهد تا آن را به سمت برادرش هدایت کند.

💡 در مسیرهای تندرو و صخره‌ای، ممکن است سنگ‌های کوچک به طور ناگهانی شروع به قلقلو کردن در سراشیبی تند کوهستان کنند.

💡 برای بازی کردن در حیاط، بچه‌ها از تخته‌های چوبی استفاده می‌کردند تا بتوانند توپ‌های خود را به راحتی به سمت هدف قلقلو دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران