لغت نامه دهخدا
قشی. [ ق َ شی ی ] ( ع ص ) قسی. ( اقرب الموارد ). ناسره. ( منتهی الارب ). رجوع به قسی شود.
قشی. [ ق َ شی ی ] ( ع ص ) قسی. ( اقرب الموارد ). ناسره. ( منتهی الارب ). رجوع به قسی شود.
قسی ناسره
💡 قشلاق یا زمستانگاه به جاهای گرم که زمستان در آن به سر میبرند گفته میشود. آن را به عربی مشتاة خوانند؛ و ییلاق ضد قشلاق است. در زبان فارسی خش یا خشی واژه دگرگون قش یا قشی شد است به معنی زمستان و لاق پسوند مکان است، قشلاق جای گرمسیرتری است که در فصلهای سرد سال اقامت میگزینند. قشلاق در فارسی زمستانگاه خوانده میشود. لغت متضاد قشلاق، ییلاق است، که عشایر در کوچ سالانه خود به عنوان اقامتگاه بهاره و تابستانه انتخاب میکنند.