قشاش

لغت نامه دهخدا

قشاش. [ ق ُ ] ( ع اِ ) افتاده و تراشه چیزی. || بانگ و آواز پوست مارچون با هم ساید. ( منتهی الارب ). رجوع به قشیش شود.
قشاش. [ ق َش ْ شا ] ( ع ص ) آنکه از هر جائی چیزی همی جوید و همی خورد. ( مهذب الاسماء ). کسی که از این جای واز آنجای خورد. || گدا. ( ناظم الاطباء ).
قشاش. [ ق ُ ] ( اِخ ) نام جد پدر علی بن محمدبن مالکی. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قشاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پسر دوّم عبداللّه محض، ابراهيم است و او را (قتيل باخمرى ) گويند و شرحقتل او در آخر باب مذكور خواهد شد ان شاءاللّه. و او را ده پسر بوده و اسامى ايشان چنينبه شمار رفته: محمّد، اكبر، طاهر، على، جعفر، محمّد اصغر، احمد اكبر، احمد اصغر،عبداللّه، حسن، ابو عبداللّه،. امّا محمّد اكبر معروف به ( قشاش ) بلا عقب بوده وهمچنين طاهر و على و ابوعبداللّه و احمد اصغر، و عبداللّه در مصر وفات يافت و او راپسرى بود محمّد شاعر و منقرض شد. و احمد اكبر دو فرزند آورد و منقرض شد. و جعفرپسرى آورد به نام زيد و منقرض شد.

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز