لغت نامه دهخدا
( قاعة ) قاعة. [ ع َ ] ( ع اِ ) گشادگی. ( ناظم الاطباء ). گشادگی میان سرای. ( آنندراج ).
قاعة. [ ع َ ] ( اِخ ) موضعی است از بلاد سعدبن زید مناةبن تمیم و پیش از یبرین واقع است. ( معجم البلدان ).
( قاعة ) قاعة. [ ع َ ] ( ع اِ ) گشادگی. ( ناظم الاطباء ). گشادگی میان سرای. ( آنندراج ).
قاعة. [ ع َ ] ( اِخ ) موضعی است از بلاد سعدبن زید مناةبن تمیم و پیش از یبرین واقع است. ( معجم البلدان ).
ساحت خانه، گشادگی و فضای خانه.
ساحت خانه، گشادگی و فضای خانه
موضعی است از بلاد سعد بن زید مناه بن تعمیم و پیش از یبرین واقع است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كلمه (سراب ) به معناى لمعان و برقى است كه در بيابانها از دوربهشكل لمعان آب به نظر مى رسد، ولى حقيقتى ندارد، يعنى آب نيست. و كلمه (قيع و قاع) به معناى سر زمين هاى مسطح است، و مفرد آنها قيعه و قاعه است، مانند كلمات تينه وتمره، كه مفرد تين و تمرند. و كلمه (ظلمان ) به معناى عطشان است.