لغت نامه دهخدا
فلحس. [ف َ ح َ ] ( ع ص، اِ ) مرد آزمند. || سگ. || خرس کلانسال. || آنکه جویای وقت خوردن مردم باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فلحس. [ف َ ح َ ] ( ع ص، اِ ) مرد آزمند. || سگ. || خرس کلانسال. || آنکه جویای وقت خوردن مردم باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهره همه گلگونه تزویر چو لاله چنگال همه ناخن درنده چو فلحس