لغت نامه دهخدا
فلجم. [ ف َ ج َ ] ( اِ ) قفل و غلق در باشدیعنی زنجیر دروازه و کلیدان، و به این معنی با خای نقطه دار هم هست. ( برهان ). رجوع به فلج و فلخم شود.
فلجم. [ ف َ ج َ ] ( اِ ) قفل و غلق در باشدیعنی زنجیر دروازه و کلیدان، و به این معنی با خای نقطه دار هم هست. ( برهان ). رجوع به فلج و فلخم شود.
قفل، کلون در، کلیدان، زنجیر پشت در: در به فلجم کرده بودم استوار / وز کلیدانه فروهشته مدنگ (علی قرط اندکانی: شاعران بی دیوان: ۳۲۴ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مى گويد: خيلى پريشان شدم. مشك آب را روى يك دوشم، و عزيز فلجم را هم روى دوشديگرم گذاشتم و از خانه بيرون آمدم. زمانى كه هيئت مى خواست حركت كند، جلوى هيئتايستادم و گفتم هيئتيها بايستيد! امشب پسرم جمله اى را به من گفته كه دلم را سوزانده است. اگر امشب اربابم بچه ام را شفا داد كه داد، و الا فردا مى آيم وسط هيئتيها اين مشك آب راپاره مى كنم و سمت سقايى حضرت اباالفضل عليه السلام را كنار مى گذارم. اين راگفتم و هيئت حركت كرد.
💡 گفتم: ام البنين كيست ؟ برايم شرح داد. گفت: من هم بچه فلجم را بردم سر سفرهروضه و متوسل به حضرت ابوالفضل عليه السلام شدم، حالا امشب هم ما دو نفرى بچهها را بغل كرده به آن حضرت توسل بجوييم. و همين كار را كرديم. شب در ايوانخوابيده بوديم، نصف شب ديدم بچه بلند شده و مى دود! گفتم: چه خبر است ! دستش راگرفتم. گفت: اين آقا، اسب سوار، كيست ؟ اين بود معجزه حضرتابوالفضل عليه السلام.