فروکشیدن

فروکشیدن یک فعل مرکب در زبان فارسی است که از دو بخش «فرو-» (پیشوندی به معنای پایین، زیر، یا به سوی پایین) و «کشیدن» (به معنای اعمال نیرو برای حرکت به سمت خود یا پایین) تشکیل شده است. این ترکیب فعلی، دارای معانی متعددی در ادبیات و زبان معیار است که کاربرد آن بسته به بافت جمله می‌تواند متفاوت باشد. رایج‌ترین معنای آن، عملِ به سوی پایین آوردن چیزی است؛ به این معنا که هر آنچه در بالا قرار دارد، به زور یا با نیرویی تدریجی به پایین هدایت شود. این عمل می‌تواند به صورت فیزیکی، مانند «به زیر کشیدن» یا «پایین آوردن»، به کار رود که نمونه‌هایی از آن را می‌توان در متون کهن مشاهده کرد؛ برای مثال، همان‌گونه که شاعران می‌گویند: «فروکشید گل سرخ روی بند از روی / برآورید گل مشکبوی سر ز تراش.» این کاربرد، دلالت بر فرآیند نزول و فرود آمدن دارد.

معنای ثانوی و خاص این فعل، به حوزهٔ عمل آشامیدن و بلعیدن مرتبط می‌شود و اغلب با حالتی از اشتیاق و ولع همراه است. در این بافت، «فروکشیدن» به معنای نوشیدن سریع و با لذت چیزی است، تا جایی که گویی مایع یا نوشیدنی با حرکتی سریع و بدون مکث به درون فرو می‌رود. کاربرد شاعرانهٔ این معنی در ابیات کهن بسیار چشمگیر است؛ چنانکه در بیتِ «ایدون فروکشی بخوشی آن می حرام / گویی که شیر مام ز پستان همی مکی»، به روشنی این اشتیاق و عمل نوشیدنِ پیاپی و با میل درونی تصویر شده است. این معنا، بر خلاف معنای اول که حرکتی تدریجی به پایین است، یک حرکت سریع و دفعی از مصرف را بیان می‌کند.

علاوه بر معانی فیزیکیِ پایین آوردن و آشامیدن، فروکشیدن در معنایی عام‌تر و مترادف با افکندن یا رها کردن نیز به کار رفته است. در این حالت، تمرکز بر رهاسازی شیء از دست یا بلندی و انداختن آن به سطح پایین‌تر است. این گسترهٔ معنایی نشان می‌دهد که این فعل از دیرباز توانسته است طیف وسیعی از حرکات نزولی را پوشش دهد؛ از عمل سنجیدهٔ پایین کشیدن یک شیء، تا فرآیند ناگهانیِ افکندن، و همچنین عملِ درونی‌شدهٔ بلعیدن. بنابراین، در هر متن رسمی و نگارشی، توجه به بافت جمله برای تشخیص دقیق یکی از این سه مفهوم اصلی (پایین کشیدن، آشامیدن با ولع، یا افکندن) ضروری است.

لغت نامه دهخدا

فروکشیدن. [ ف ُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) به زیر کشیدن. به پایین کشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
فروکشید گل سرخ روی بند از روی
برآورید گل مشکبوی سر ز تراش.منوچهری. || آشامیدن با ولع و بلعیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ایدون فروکشی بخوشی آن می حرام
گویی که شیر مام ز پستان همی مکی.کسائی مروزی. || افکندن. انداختن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- لنگر فروکشیدن؛ لنگر انداختن. ماندن:
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه ٔبلا ببرد؟حافظ. || آزاد کردن و کشیدن و دراز کردن.
- پای فروکشیدن؛ پای دراز کردن بحال استراحت:
با تو زمین را سر بخشایش است
پای فروکش گه آسایش است.نظامی. || اقامت کردن و در جایی ماندن:
بتماشای هرات رفت در نظرش خوش آمد، آنجا فروکشید. ( تاریخ گزیده ).

فرهنگ معین

(فُ. کِ دَ ) (مص م. ) ۱ - پایین کشیدن، فرود آوردن. ۲ - در جایی فرود آمدن و اقامت کردن. ۳ - خوردن، نوشیدن.

فرهنگ عمید

۱. پایین کشیدن، فرود آوردن، به زیر آوردن.
۲. (مصدر لازم، مصدر متعدی ) [قدیمی] عنان مرکب کشیدن و در جایی فرود آمدن: سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن / ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد (حافظ: ۲۶۰ ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - نگهداشتن زمام مرکوب: سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فرو کش کاین ره کران ندارد. ( حافظ ۸۶ ) توضیح فروکش در بیت فوق بهمان معنی قف و انزل است درین بیت حافظ: احادیا لجمال الحبیب قف و انزل که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال. ۲ - اقامت کردن در جایی ماندن.

ویکی واژه

پایین کشیدن، فرود آوردن.
در جایی فرود آمدن و اقامت کردن.
خوردن، نوشیدن.

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز