لغت نامه دهخدا
فراعل. [ ف َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ فُرْعُل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). بچه های کفتار. ( از آنندراج ). رجوع به فرعل شود.
فراعل. [ ف َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ فُرْعُل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). بچه های کفتار. ( از آنندراج ). رجوع به فرعل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بصید آهوان دشت ایمن خرامیدند در صحرا فراعل