لغت نامه دهخدا
فانس. [ ن ِ ] ( اِخ ) یکی از دلیران شهر هالیکارناس که در شرح لشکرکشی کمبوجیه به مصر نام او آمده است. ( از ایران باستان پیرنیا ج 1 ص 486 ).
فانس. [ ن ِ ] ( اِخ ) یکی از دلیران شهر هالیکارناس که در شرح لشکرکشی کمبوجیه به مصر نام او آمده است. ( از ایران باستان پیرنیا ج 1 ص 486 ).
یکی از دلیران شهر هالیکارناس که در شرح لشکرکشی کمبوجیه به مصر نام او آمده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اذا استقبلت القبلة فانس من الدنيا و ما فيها و الخلق و ما هم فيه و استفرغ قلبك عنكل شاغل يشغلك عن الله؛
💡 در مراحل بعد، براى شاهان خود نيز الوهيت قائل گرديدند. چنان كه ارشك از اين مرتبه برخوردار بود. وى لقب اپى فانس را كه كلمه اى يونانى است بر سكه هاى خود نقش نمود.
💡 آیالا در سال ۲۰۱۷ همراه با لوییس فانسی ترانۀ معروف دسپاسیتو را اجرا کرد.
💡 اذا استقبلت القبلة فانس من الدنيا و ما فيها و الخلق و ما هم فيه و استفرغ عنكل شاغل يشغلك عن الله و عاين بسرك عظمة الله و اذكر و قوفك بين يديه يوم تبلواكل نفس ما استلفت و ردوا الى الله موليهم الحق وقف على قدم الخوف و الرجاء