لغت نامه دهخدا
فائر. [ ءِ ] ( ع ص ) پراکنده پی از ستور و جز آن. || ( اِ ) آهوبرگان. آهو. ( منتهی الارب ). ج، فور.
فائر. [ ءِ ] ( ع اِ ) کینه. ( منتهی الارب ): فار فائره؛ جوشید کینه و خشم او. ( شرح قاموس ).
فائر. [ ءِ ] ( ع ص ) پراکنده پی از ستور و جز آن. || ( اِ ) آهوبرگان. آهو. ( منتهی الارب ). ج، فور.
فائر. [ ءِ ] ( ع اِ ) کینه. ( منتهی الارب ): فار فائره؛ جوشید کینه و خشم او. ( شرح قاموس ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الدامار به معنی «سرزمین الفها» است که منطقه ای ساحلی در آمان است و توسط الفها بنا نهاده شدهاست. الدامار بخشی از والینور بود. معنی واژه ای آن، «سرزمین والار» است. در رمان هابیت به آن فائری گفته میشود. در این منطقه جنگلهای خوبی وجود دارد.