غنچه دهن

لغت نامه دهخدا

غنچه دهن. [ غ ُ چ َ / چ ِ دَ هََ ] ( ص مرکب ) بمعنی غنچه دهان. رجوع به غنچه دهان شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - زیبارویی که دهان وی بسان غنچه گل باشد ۲ - معشوق معشوقه.

جمله سازی با غنچه دهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرو قد، سبزه خط و لاله رخ و غنچه دهن کشور حسن ندارد چمنی بهتر ازین

💡 یک حرف ازان غنچه دهن رنگ ندارم هر چند که ده رنگ زبان در دهن اوست

💡 چو روزه داران غنچه دهن ببست، از آن همی دمد ز دهانش نسیم مشک خطا

💡 امید بوسه ازان غنچه دهن دارم به تنگ چشمی من می کند تبسم مور

💡 اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد

💡 تازه شد جان من از بوسه آن غنچه دهن صحبت خوش نفسان روح فزا می باشد