غنام

لغت نامه دهخدا

غنام. [ غ َن ْ نا ] ( ع ص ) صاحب گوسفندان. || چوپان گوسفندان. ( از اقرب الموارد ).
غنام. [ غ َن ْ نا ] ( اِخ ) از صحابه است و نام او در اهل بدر آمده. پسر وی ابن غنام نیز از صحابه و راویان حدیث از رسول خداست. رجوع به الاستیعاب ص 517 ومنتهی الارب شود. صاحب قاموس وی را مکنی به ابوعیاض میداند، ولی صاحب تاج العروس گوید: من این را در فرهنگها نیافتم و وی [ ابوعیاض ] پدر عبدالرحمان است.
غنام. [ غ َن ْ نا ] ( اِخ ) ابن اوس بن غنام خزرجی بیاضی بدری صحابی است. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
غنام. [ غ َن ْ نا ] ( اِخ ) ابن محمدبن غنام نجدی متوفی به سال 1237 هَ. ق. فقیهی حنبلی بود. رجوع به معجم المؤلفین ج 8 ص 41 شود.
غنام. [ غ َن ْ نا ] ( اِخ ) نام شتری است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با غنام

💡 سه تن از کاندیداها خیری ابو الجبین و یحیی غنام که یک کاندید مردمی محبوبی بود و رئیس بخش کشاورزی در اداره کار بود، و خالد الحسن که کاندید جنبش فتح شد بودند. الشقیری مشورت‌هایی با طرف‌ها و گروه‌های مختلف فلسطینی آغاز کرد تا مدیر را انتخاب کند. پس از چندین مشاوره، خیری ابو الجیبین انتخاب شد و باعث شد تا خالد الحسن با الشقیری و ابو الجیبین خصومت کند.

💡 سه برادر با هم نزد يكى از برادران بنى غنام رفتند. او را پيرمرد ناتوان و سالخوردهديدند و ماجراى خودشان را به او گفتند.

💡 کوی اسکندریه، سبیکو، النهضه و عرب بلی که در خاور قاهره در نزدیکی شهر بدر و شهر غنامی شمالی واقع شده‌اند.

💡 در مورد قضيه شما من مطلبى ندارم تا بتوانم از عهده قضاوت برآيم و اختلافتان راحل كنم. شما پيش سه برادر كه در قبيله بنى غنام هستند برويد، آنان درباره شماقضاوت كنند.